خانه ی خانوم و آقای میم

ایـــــنجا دلـــــ♡ـــــی تنـــــگ است آنـــجا را نمیــــــدانم...!

غم نامه


چشمانم را میبندم و آینده ای را تصور میکنم که هیچ تصویری از آن در ذهنم ندارم .
قبلا به خیال خودم تصور میکردم بعد از کنکورم تمام روزهای از دست رفته ام را جبران خواهم کرد .
میروم دنبال چیزهایی که دوستشان داشتم و موکول کردم به بعد .
آنقدر خوش میگذرانم که خستگیِ تمام این سالهایم از تنم به در شود .
اما در حال حاضر در همان روزی ام که آرزوی رسیدنش را داشتم اما با این تفاوت ک هیچ کدام از آن اتفاقات نیفتاد .
دوستانم به سبب دلخوری از همدیگر ارتباطشان کلا قطع شد و من این وسط ماندم ، تنها .
میدانم برمیگردند و آشتی میکنند باهم و خواهان رابطه ی قبلی هستند .
میدانم دلخوری هایشان که تمام شد این روزها را فراموش خواهند کرد .
اما من دلم نمیخواهد و هرگز این روزهارا فراموش نمیکنم .
فراموش نمیکنم چه آدم هایی که نفهمیدند چه روزهای سختی را تنهایی پشت سر گذاشتم .
فراموش نمیکنم روزهایی که بهشان نیاز داشتم تنهایم گذاشتند .
و حتی فراموش نمیکنم آدمی را که در همهمه ی تمام اتفاقات و روزهای سختم تنهایم نگذاشت .
آدمی که مرا همینگونه که هستم پذیرفت
عاشقانه با تمام وجود .
آدمی که عشقش نه تنها کم نشد که هرروز عشقش را بیشتر احساس کردم .
اما هربار که عشق را با عمق وجودم میچشم تنهایی را به خودم نزدیکتر میبینم .
نمیدانم چه سری ست که این تنهایی سیرِ صعودی پیدا کرده است .
احساس میکنم دارم تبدیل میشوم به یک دختر افسرده که حال و حوصله ی هیچ چیز را ندارد .
که دلش از هراتفاقی شگفت زده نمیشود .
که خوشحال نیست .
که لب هایش نمیخندند .
چشم هایش آماده ی بارش اند .
بغضش در حال ترکیدن.
نفسش بند می آید ، با اولین قطره ی اشکی که صورتش را میپوشاند .
و به این فکرمیکند قول داده است برای خودش ارزش بیشتری قائل باشد ...
و به قول آقای میم : "حیف اون چشم ها نیست "...
و من نمیتوانم ...
آنقدر ضعف بر تمام تار و پودِ وجودم رسوخ کرده است .
 با سرسوزنی ناراحتی ...
اشک هایم سرازیر میشوند ...
و درک نمیکنم اشک هایم کی تمام میشود؟!
چه کسی مقصر این حالِ بده ...!
خودم ؟!
یا...!
خسته ام....
دلم میخواهد این روزها بگذرند ....
من دلم اصلا این روزهارا نمیخواهد ...



دلتنگم ؛ یک دلتنگیِ دوطرفه .
و با وجود دلتنگی هنوز هم اصرار دارم به تحمل . دلم میخواست که میتوانستیم بدون ترس خانواده ها را ازاین عشق با خبر کنیم اما ...


م.ن۱ : فقط کسی حالم را میتواند درک کند که بعد از چندسال انتظار هنوز هم دچار انتظار بی پایانه ...انگار زندگیم پیوند خورده با انتظار !


م.ن۲ : همیشه سعی کرده ام قانع باشم و طرف مقابلم را درک کنم . اما همیشه آدم هایی موفق میشوند که مخالف این رفتار میکنند .مثل آقای سین که ازدواج کرد و نفهمیدم چ شد که اینطور شد . نفهمیدم چطور ۵سال شرایط ازدواج را نداشت اما یکهو شرایطش جور شد و ازدواج کرد  :))

م.ن ۳ : و باید تمام این اشک هارا از خانواده ام پنهان کنم چون نمیتوانم توضیحی برای اشک هایم بدهم .

م.ن۴ : .... بیخیالش تو دلم بمونه بهتره :))

م.ن۵: از وقتی درمورد وبلاگ های زرد نویس و ناراحتی بقیه شنیدم کلا دلم نمیاد تو وبلاگ چیزی بنویسم :/


ببخشید که این شد حاصلِ تلاشم برای نوشتن ...
قرار بود ناراحتی ننویسم .

***سالروز ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) با تاخیر مبارکتون باشه .***

*به متاهلین وبلاگم ویژه تبریک میگم هوای همدیگرو خیلی داشته باشین .*

زندگیتون شاد و سراسر خوشبختی 🌹❤

#خانوم_میم

توجه : بخش تولد بلاگری هارو انتقال دادم به این وبلاگ دوستانی که دوست دارن اضافه بشن پیام بدن :)) اون بخشو خیلی دوست دارم ^_^

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
ایشالا حالتون بهتر بشه.
این روزا میگذره و هیچ اهمیتی هم ندارن.ازشون به سادگی عبور کنید ، نذارید دنیا فکر کنه که شکستتون داده ، بخندید تا به بردش شک کنه :)

+ اگه میشه اسم منم اضافه کنید ، ******* *** ***** ******** * *** *** :))))))
ممنونم .
ان شاءالله که موفق بشم ازشون به سلامت عبور کنم . 

بله حتما :) تولد گذشته تون مبارک باشه :)
ممنونم :)
خواهش میکنم .
این روزهام میگذرن..خیلی زود طوری که حتی جزییاتش از یادت میرن

چرا من فکر میکردم ازدواج کردید؟:) بچه ها نوشته بودن البته
اینم خیلی خیلی نعمت بزرگیه و خوشحالم برات که تنها نیستی.احساس تنهایی رو اما نفهمیدم چرا هست
میگذرن ولی الان خیلی وقته قراره بگذره ولی هنوز نگذشته ...این زودش دیر شد ^_^
^_^ان شاءالله :`( .
اشتباه متوجه شده بودن حتما .
ان شاءالله دعا کنین برامون .
تنهایی خوب ازهم دوریم دیگه دلتنگی و اینا .البته نزدیکِ دور درستشه (:(
امیدوارم حال دلتون خوب بشه و لبخند روی لب هاتون همیشگی باشه 
ممنونم عزیزم همچنین . 
همه چی می‌گذره
ان شاءالله . 
دلت شاد عزیزم
این روزها میگذره
ممنون بانو جانم شماهم همینطور.
ان شاءالله
و این دنیای پست...
هعیی...
دل تاب تنهایی ندارد / باور نکن تنهاییت را ...
هرجای این دنیا ک باشی / من با تو ام تنهای تنها ...

+ تجربه انتظار رو داشتم ... اولش با یک عشق معمولی شروع میشه و بعد انتظار و انتظار و انتظار ... و بعد یک عشق اسطوره ای ... و بعد وصل و بعد ...

+ چ مانعی هست مگه ؟؟ کاش زودتر برا خودتون آستین بالا بزنین ...
خیلی قشنگ بود.

+خداروشکر که اخرش به وصال ختم شد براتون و ان شاءالله خوشبخت باشید درکنار عزیزانتون . 
+خب هم اینکه ما سنمون هردو کمه و آقای میم هم سربازی و کارشون هنوز مونده و میخوان وقتی شرایطشون جور شد جلو بیان که مشکلی نباشه :`( دعا کنین که زودتر بشه ان شاءالله . ممنونم 
البته تجربه من در مورد انتظاری ک گفتم یه تجربه تلخ بود . چون بعد از وصل اصلا حس و حال خوبی نداشتم و بعد هم قطع ... حالا ماجرا داره ...
شروع زندگیم با همسرم حتی از یک دوست نداشتن شروع شد و اصلا ربطی به اون ماجرا نداره :)

 پا پیش بذارن بهتر نیست ؟ دوران عقدو واسه همین روزا گذاشتن دیگه . خواهرم با کسی ازدواج کرد ک ن سربازی رفته بود ن کار داشت و الان الحمد لله وضعشون خوبه ...
خودم هم با دختر خانمی ازدواج کردم ک ۱۶ سال داشت ... 
نترسین بابا ! برید جلو ک تنها نیستین ... 
سلام ، منم خیلی دوست دارم پا پیش بزارم اما یکسری مسائل اعم از مالی و کاری سربازی متاسفانه باعث میشه که ... 
قبولم کنیم با این شرایط اقتصادی خیلی سخت تر هم داره میشه ولی من ناامید نمیشم و دارم تلاش میکنم ... 
به هرحال امید دارم به خدا، هرچی زودتر اتفاق های خوب بیوفته، ممنون میشم شماهم دعا کنید برامون ❤
مرسی بابت اینکه تجربتونو با ما به اشتراک گذاشتید. 
#اقای_میم
همین تلاشه ک می مونه ... :)
هعععی .... امیدوارم هر چ زودتر دستشو بذارن تو دستت ...
خدایا کمک کن ...
ممنون از دعاتون قدردانیم ❤ 
#اقای_میم
عاقبتتون بخیر
متشکرم همچنین
 خوش آمدید
ان شالله حال دلت خوب خوب بشه دختر :)
قوی باش :)))
یادت باشه ماها حق داریم زمین بخوریم و گریه کنیم ولی حق نداریم این طوری بمونیم بجنگ با تمام وجودت مال لحظه هات :)
امیدوارم حال خوبتو بخونم عزیزم :)
ممنونم عزیزم ان شاءالله که موفق بشم تو درست کردن این حال خوب
ممنونم ازت کلیی ^.^
توهم ان شاءالله حالت خوب باشه 
وبلاگ های زردنویس؟
توضیح یکم!
کنایه بود نسبت به افرادی که نوشتن روزانه نویسی و معمولی نویسی رو زرد گفته بودن :|! 
یه مدت بازارش داغ بود .
http://vrtakallllom.blog.ir/post/وبلاگ-نویسی-مرد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ســــلام👋
قرار است اینجا لحظهـ های باهــ♡ـــم بودنمان را ثبت کنیم .
خوشی هایمان را شریک شویم.
و تا حد امکان غم هایمان را در دلـ♡ـهایمان نگهـ داریم ‌...
دلــ♡ــنوشته هایمان را مینویسیم.
تا همیشه احساسمـ♡ـان تازه بماند.
و هرگز یـــادمان نرود لحظاتی را که پشت ســــر نهادیم ...
یک زوج عاشــــ♡ـــق به نام های
"خانوم و آقای میم "
اینجا مینویسند .

کانال تلگراممون : @delnevise97

•••●از هزاران دلـ♡ یکی را باشد استعداد "عشـ♡ـق"●•••
#خواجوی_کرمانی
Designed By Erfan Powered by Bayan