خانه ی خانوم و آقای میم

ایـــــنجا دلـــــ♡ـــــی تنـــــگ است آنـــجا را نمیــــــدانم...!

تجربیاتِ من

سلام.

زندگیم خلاصه شده تو آرزوهایی که بهشان نرسیده ام .

آرزوهایی که اکنون پی میبرم به صلاحم نبود و خوشحالم که خدا آنچه که خیر بود ، برایم رقم زد .
لازم به ذکره که بگم هیچوقت تو هیچ آرزو و دعایی به زور از خدا چیزی نخواستم همیشه دعا کردم ؛ اما تهش گفتم خدایا هرچی خودت صلاح میدونی .
و الان از جایگاهی که در آن قرار دارم اصلا پشیمان نیستم بلکه خیلیی خوشحال و راضیم .‌‌..
تو تمام این سالها خیلی بیشتر از سالهای عمرم تجربه کسب کردم...
تجربه هایی که بعدها حکمت اتفاق افتادنش رو درک کردم .
ای کاش هممون توکل کنیم به همون بالایی و ایمان داشته باشیم ک هرچی برای ما اتفاق میفته حکمتی داره شاید الان متوجهش نباشیم اما یقینا یه روزی میفهمیم. 
من یه روزی تو خانواده یه دختر خجالتی و ساکت بودم . از دیوار صدا در میومد اما از من نه . اما تو همون سالهای ابتدایی متوجه شدم این رویه ی زندگی کردن ، این خصوصیات اخلاقیم خوب نیست . متوجه شدم اینجوری این خودمم که اذیت میشم . تو دوران ابتدایی همیشه از خودشیرینی همکلاسیام پیش معلما اعصابم خورد میشد و وقتی میومدم خونه و برای مادرم تعریف میکردم میگفت فلانی سیاست مداره و من اونجا فهمیدم سیاست مدار و خودشیرین به کی میگن و اونجا فهمیدم من نباید از چیزی که خوشم نمیاد انجامش بدم . پس من خودشیرین و سیاست مدار نشدم . تو همون ابتدایی همیشه دوست داشتم تو شورای مدرسه عضو بشم . خیلی کارهای بامزه میکردن نقاشی مدرسه ، جلسه و کارهای دیگه دوست داشتم، شرکتم میکردم ،تبلیغم میکردم اما هیچوقت اون تعداد رای مورد نیاز و نیاوردم ک منم یکی از اعضای شورا باشم دوستام میرفتن تو کلاسای اول/دوم دبستان و بهشون شکلات میدادن و میگفتن بهشون رای بدن بعضیا شیرین زبونن و از بچگی حرف زدنو بلدن اما من کلا دیر به حرف اومدم و بلدم نبودم درست حرف زدنو .
اینجوری شد که آرزو به دل موندم . اما این حسرته باقی نموند چون سالهای بعد راهنمایی و دبیرستان من جزو فعال ترین و محبوب ترین دانش آموزای مدرسه بودم و عملا هم خیلی کار شاقی نمیکردم تا محبوب باشم من فقط یاد گرفتم راحتتر حرف بزنم و خجالتمو کم کنم .
من میدونستم باید اجتماعی تر بشم و خجالتی بودن زیاد خوب نیست . تنها کاری که از دستم برمیومد و تنها راهی که به فکرم میرسید این بود که تو مدرسه با شرکت تو فعالیت های مختلف و ارتباط با معلما و مسئولین مدرسه و دانش آموزا رو خودم کار کنم تا خجالتم برطرف شه . 
من موفق شدم و خجالتم تا حدود خیلی زیادی برطرف شد طوریکه تو خانواده منو به خاطر فعالیت های مدرسه به این میشناختن که من خجالتی نیستم خیلی اجتماعی هستم و فعالیتم نسبت به بچه های دیگه ی فامیل بیشتره ... عملا همیشه تو فامیل بقیه رو با من مقایسه میکردن و من همیشه ازاین کار خوشم نمیومد چون دلم نمیخواست ک دخترعموهام مثن ذهنیت بدی نسبت به من بهشون دست بده اما خداروشکر که اینجوری نشد .در واقع من تفاوتی با بقیه نداشتم بلکه نسبت به بقیه پایینتر هم بودم اما من داشتم خودمو میساختم . 
من با آدمای جدید راحت بودم اما هنوز از خانواده م خجالت میکشیدم چون من با دیگران تمرین خجالتی نبودن کرده بودم.‌..
اینجوری بود که من هرسال حتی شاید بهتره بگم موقع سال تحویل تصمیم میگرفتم از فردا دیگه اینجوری باشم و اینکارو بکنم یا دیگه از فردا اینکارو انجام ندم و واقعا هم رو حرفم میموندم و عمل میکردم .
من عاشق پلیسی بودم و به واسطه ی علاقم میدونستم نباید یه دختر احساسی و ترسو باشم پس خیلی محکم شدم تبدیل شدم به یک دختر بی احساس و شجاع جلوی هیچکس گریه نمیکردم الا خانواده م . 
اما بعد از فوت دوستم فهمیدم زندگی کردن تو آینده کار اشتباهیه که "حال" اون چیزیه ک باید بهش توجه داشته باشم . 
من خیلی ضربه ی بدی خورده بودم دیگه اون دختر محکم و بی احساس که جلوی هیچکس گریه نمیکرد فروریخت . من به خاطر دیگران از آرزوی پلیسیم دست کشیدم طوری که دیگه خیلی کم بهش فکرمیکردم این باعث شد من اون سد محکمی که از خودم ساخته بودم فروبریزه و تبدیل بشم به یه آدم ضعیف و شکننده که دیگه از گریه کردن ابایی نداره.
بعدشم یه ضربه ی احساسی و من خیلی خیلی شکننده شدم . 
شاید اگه من شخصیت خودساخته ی محکمی قبلش نداشتم با این اتفاقا خیلی بیشتر از این داغون میشدم اما خداروشکر هم خودم هم اومدن آقای میم تو اون بحران هایی که  بودم  بهم کمک کرد تا تونستم دوباره خودمو ترمیم کنم . 
حالا چیشد ک من اینارو نوشتم قصدم اول نوشتن یک دلنوشته بود اما بعدش ک نوشتم دیدم دارم اینو مینویسم ‌‌. هدفش تا وقتی به انتها رسید مشخص شد . دلم میخواد همیشه یادم بمونه کجا بودم و به کجا رسیدم . راستش من استرس اینو دارم که یه معلم خوب باشم ... 
اما دیشب وقتی دوستم تو گروه نوشت: 《 خانم معلمای آینده لطفا بهترین معلمی بشید که خودتون همیشه دوست داشتید داشته باشید》
و من در جوابش معلم دبیرستانمو مثال زدمو گفتم آرزوم اینه مثل خانوم میم بشم . و وقتی دیدم یکی دیگه از دوستام ک خیلی احساس بزرگ بودن داره و عملا هم پارسال اصلا مدرسه نمیومد . میگفت خانم میم پشت سرش گفته نون چرا نرفته رشته های دیگه رشته های بهتر قبول میشد ک (دوستم مهندسی کامپیوتر قبول شد و رشته ایه که دوست داشت و خیلیم خوبه ) خانوم میم اگه هم همچین حرفی زده باشه تنها از روی علاقه و دلسوزیه که گفته ... اما به نظرم هرمعلمی هرچه قدرم خوب باشه بازم پشت سرش حرف میزنن و ایراد میگیرن ...

:((
اینجوریه که هنوزم دودلم برای معلم خوب شدن ازاینکه همیشه دوست داشتم همرو راضی نگه دارم و میترسم معلمی نقض کنه این رضایت همه رو ...
به خاطر همین معلم ابتدایی رو بیشتر دوست داشتم ولی خوب قسمت اینجوری بود :)

#خانوم_میم

+ معلم خوب به نظرتون چه جور معلمیه؟
+واسه همدیگه دعا کنیم التماس دعا . عزاداری هاتون قبول باشه 
به نظرم ، معلم خوب معلمیه ک مربی باشه .
دانشاموزا رو بشناسه ، بفهمه ، درکشون کنه و براشون پدری/مادری کنه .
سلام خیلی ممنون از نظرتون.
به نظرم همه ی معلما اینو انجام میدن تاحدودی ولی این رویه هم رضایت کامل دربر نداره همونطوری ک بچه ها گاهی از پدرومادرشون راضی نیستن .
خیلی زیبا نوشتید،ممنون
:) خیلی ممنون زیبا خوندین .
راجع به سوال اخر نظری ندارین ؟
معلم خوب معلمی هست که جایی که قراره دانش اموز دعوابشه واسه اشتباهاتش ، دعواش کنه
وجایی هم که مورد نیازه تحسینش کنه
اوهوم موافقم هردو باید باشه. یه همکلاسی داشتم ریاضیش خوب نبود درواقع درس زیاد نمیخوند یه روز معلم ریاضیمون به شدت باهاش برخورد کرد و اولیاشم خواست شاید باور نکنین ولی اون همکلاسیم از اون روز به بعد پیشرفت خیلییی خوبی کرد و هم بیشتر میخوند و هم تو همه ی درسا خیلیی بهتر شده بود
به نظرم معلم خوب کسیه که به جای اینکه فقط به بچه ها فرمولا رو یاد بده و  بگه زیر فلان جمله ، خط بکشین .... درس زندگی بهشون بده و شاد ، پر انرژی و با اعتماد به نفس تربیتشون کنه ...
و سعی کنه استعداد هرکسی رو کشف کنه و از نظر دینی و اخلاقی ، بزرگشون کنه ...
و کلی کارای دیگه ... 
:)
موفق باشین :)

ممنونم ازتون که وقت گذاشتین و نظرتونو گفتین ...
ان شاءالله ک بتونم به کار ببرم اینارو در آینده ...
دوشنبه ۲۶ شهریور ۹۷ , ۱۴:۵۱ دختر مهربون 😍😍
به نظر من معلم خوب معلمیه که نه خیلی جدی و خشن باشه که دانش آموزا ازش بترسن و فراری باشن 
نه اینقدر مهربون باشه که دانش آموزا جدیش نگیرن 
و خلاقیت داشته باشه توی درس دادن 
و درس زندگی رو هم به بچه ها یاد بده :)
ممنون منصوره جانم *_* ان شاءالله که بتونم
به نظرم تو معلم خوبی میشه باور کن :)))
نترس و شجاع باش !
*.* مرررررسی آرام مهربوووووونم :**
ان شاءالله که بتونم
میدونی خیلی دوست داشتنی هستی؟
*_* ان شاءالله ک باشم !
بهت تبریک میگم. حرفه خیلی سختی رو انتخاب کردی
من تفکیک معلم خوب و بد رو درست نمیدونم. چون خود واژه معلم بالقوه خوبه و همه میتونن بهترین معلم باشن. 
من معلمم. 
همیشه سعی کردم همراه و دوست دانش آموزانم باشم و هیچوقت از بالا بهشون نگاه نکنم. درسته به لحاظ سنی و عقلی تفاوت های زیادی داریم ولی خیلی وقتا اتفاق افتاده که از دانش آموزانم چیزهای زیادی یاد گرفتم.
معلم خوب کسیه که صرفا به خودش متکی نباشه و فکر نکنه چون معلمه همه چیز رو بلده. وظیه یه معلم اینه که هر روز خودش رو آپدیت کنه.
صرف یاد دادن مطالب کتابهای درسی نمیتونه سودی داشته باشه. معلم باید در همه مراحل زندگی همراه دانش آموزاش باشه.
معلم خوب نباید همه شاگرداش رو به یه چشم ببینه. تفاوت های فردی یه مقوله خیلی خیلی مهمه که هر معلمی بایستی کاملا آگاه باشه و برا هر شاگردش روش خاص خودش رو داشته باشه. 
ایشالا 4 سال دیگه فارغ التحصیل میشی و میری کلاس و میفهمی چقدر دنیای متفاوتی از کتابهای دانشگاهیه. 
یکی از عزیزان کامنت گذاشتن که باید برای شاگرد پدر/مادری کنه. این اشتباهه محضه. چون ما قرار نیست با اون دانش آموز زندگی کنیم. جایگاه پدر مادر و معلم خیلی باهم فرق دارن. شاید بهتر بود بگیم که باید جوری رفتار کنیم که والدین و معلم در یک سو باشن. وابستگی هایی که در مدرسه و بویژه در بین دانش آموزان ابتدایی نسبت به معلم بوجود میاد در بیشتر مواقع مخربه و به دانش آموز صدمه میزنه. 
خیلییییییی ممنونم از وقتی که گذاشتین و نظرتونو گفتین خیلی خوشحال شدم .
من تو زندگیم تا امروز جوری زندگی کردم که هم خودم راضی باشم هم باعث دلخوریه کسی دیگه نباشه . صرفا خوب بودن سخته . تا الان شاید واقعا خوب نبودم اما خیلی مواظب کارانه رفتار کردم که مبادا باعث بدبینی دیگران به هم شکلای خودم بشم که چ بسا خیلیاشون خیلی خوبن . و من به خودم اجازه نمیدم که بخوام باعث ذهنیت بد بشم .
مسئله اینه من همیشه از اینکه دیگران از یه سری افراد انتظارهای فراتر دارن هم ناراحت میشم هم ترسناکه . یکی از اونا دقیقا معلمیه . وقتی میشنوم یا میخونم ک میگن فلانی فرهنگیه اما ببین چه جوریه یا چه رفتاری داره ناراحت کننده ست . درواقع همه انسانن و جایز الخطا . خوب مطلق ک وجود نداره ...
من احساس میکنم ۴سال خیلی وقت کمیه ک آماده بشم برای معلمی ... هربار که فکرمیکنم دارم دانشجو معلم میشم اصلا باورم نمیشه ...
امیدوارم خدا خودش کمکم کنه ک موفق بشم .

درسته ابتدایی کلا یه پایه ی تحصیلیه ویژه ایه ک خیلی ظرافت و لطافت باید داشته باشی و صدالبته خیلی جذابه اما خوب شاید بشه گفت متاسفانه من معلم ابتدایی نمیشم .
همه ی حرفاتونو قبول دارم ان شاءالله تو عمل هم بتونم پیاده شون کنم . ممنون کلی از راهنمایی تون .
ان شاءالله شماهم موفق باشید خانم معلمِ عزیز *_*
بعد از چندسال درس معلمی خوندن و کارورزی رفتن و معلم شدن و معلم دیدن به این نتیجه رسیدم که معلمی موفق هست که عاشق کارش باشه عاشق واقعی نه کسی که کارش رو دوست داره
حقیقتا عاشق باشی با جون و دل مایه بزاری برای بچه هات بعد موفقیت های خودت توی کارت و بچه ها توی درسشون رو می بینی :)) 
*_* چه نتیجه ی خوبی . ان شاءالله ک اینطور باشه واسه همه ی معلما 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ســــلام👋
قرار است اینجا لحظهـ های باهــ♡ـــم بودنمان را ثبت کنیم .
خوشی هایمان را شریک شویم.
و تا حد امکان غم هایمان را در دلـ♡ـهایمان نگهـ داریم ‌...
دلــ♡ــنوشته هایمان را مینویسیم.
تا همیشه احساسمـ♡ـان تازه بماند.
و هرگز یـــادمان نرود لحظاتی را که پشت ســــر نهادیم ...
یک زوج عاشــــ♡ـــق به نام های
"خانوم و آقای میم "
اینجا مینویسند .

کانال تلگراممون : @delnevise97

•••●از هزاران دلـ♡ یکی را باشد استعداد "عشـ♡ـق"●•••
#خواجوی_کرمانی
Designed By Erfan Powered by Bayan