خانه ی خانوم و آقای میم

ایـــــنجا دلـــــ♡ـــــی تنـــــگ است آنـــجا را نمیــــــدانم...!

زندگیِ دانشجویی و اومدن تعطیلات ^_-

این روزها دائما درحال تلاش برای عادت کردن به شرایط و زندگی جدید با آدم های جدید هستم .
خداروشکر هم خوابگاهی ها و هم دانشگاهی های خوبی دارم و درکل خوش میگذره . هرچند فعلا روزها خیلی دیر میگذرن و اصلا مفید نمیگذرن .
هنوز نتونستم درکنار زمان زیاد بیکاری ک دارم از زمانم استفاده ی خوب داشته باشم ...
چون انگاری هنوز با شرایط سازگار نشدم ...
سخت نمیگذره ... دلتنگ یا افسرده نیستم ...
اما تا میرسیم اتاقِ خوابگاهمون انگار به تختمون آهنربا وصله ک میچسبیم بهش و خواب!
یا آب که از کمبود آبِ بدنمون ، معتاد شدیم به چایی و دائما چایی میخوریم اونم چایِ کیسه ای !
فکرکنین اینقدر عادت کردم بهش و معتاد شدم بهش که چایِ دم کرده رو دیگه نمیپسندم -_-
(آبِ اونجا به شدت جرم داره و منِ وسواسی نمیتونم بخورم.
فکرکنین من تو ساختمونمون که ابِ همه یه چیزه و دخترخاله م ک طبقه ی بالامونه و مثل ما تصفیه کن دارن آبشون رو نمیخورم چون فکرمیکنم آبشون مزه ی دیگه ای میده و خوشم نمیاد بعد بیام آبِ بدون تصفیه بخورم؟!!! )

خیلی ذهنم مشغوله و این عصبیم کرده ( البته الان ک اومدم دوروز شهرمون و واقعا انگار از خونه مون رفتم یه جای دیگه... تو خونه مون راحت نیستم !!)
این حجم از سازگاری با محیط جدید در عرض دوهفته رکورد بی سابقه ایه ...
یا شایدم زندگی مستقل و خوابگاهی راحتتره !
فکرکن خانواده ت اینقدر ذوق دیدنتو دارن توهم ذوق اومدنِ خونه اما به خاطر محبت بیش از حدشون اذیت بشی و دوست داشته باشی برگردی و دیگه نیای!!!
خوب مادرِ من این حجم از غذا و وسیله ای ک داری میدی من ببرم چطور ببرم آخه کجا بزارم و چیکار کنم باهاش ...
اصلا از تنبلیِ زندگی در خوابگاه واقفی !؟؟
بهمون غذا میدن خو ناهار و شام و صبحونه و روزای تعطیل .
اون غذاهایی هم ک دوست نداریم سیب زمینی سرخ کرده یا الویه آماده میخوریم ://
خب من فسنجونو چطوری ببرم ک تو اتوبوس نریزه یا همش باید دلم پیش غذاهای تو اتوبوس باشه ک مبادا بریزن ...
بعدشم باید استرس اینو داشته باشم ک این همه وسیله ای ک باید ببرمو چطور با دوتا دست از سر نگهبانی تا خوابگاه اونم طبقه ی دوم ببرم !!

خب گناه دارم دیگه ...

+م.ن۱: این مدت هربار ک میومدم وبلاگ و با حجم عظیمی از ستاره روشن مواجه میشدم و نمیشد ک بخونم اعصابم خورد میشد و از وبلاگ میزدم بیرون اینجوری شد ک یه مدته نمینوشتم ...
امروز طلسم شکسته شد و ۹۰ تا ستاره ی روشن خاموش شد . معذرت ک نشد نظر بزارم اما خوندمتون ...
امیدوارم حالتون همیشه خوب باشه دوستای عزیز

+م.ن۲: آقای میم لطف کردن و لب تابِ خودشون رو دارن میدن من ک ببرم دانشگاه . و من نگران مواظبت از لب تابم :`((
و قیمت های سرسام آورِ لب تاب ک نمیشه حتی با ۶_۷تومن یه لب تاب خوب خرید -_-
واقعا پشیمونم ک چرا اون موقعی ک میخواستم لب تاب بخرم و ۲_۳تومن بود نخریدم و به جاش گوشی خریدم -_-

+م.ن۳: الان میفهمم ، چیزایی ک راجع به دانشگاه فرهنگیان و سختیاش میگفتن -_- 

موفق باشی قشنگ ترین:) 

خوش بگذره تعطیلات
ممنونم فاطمه جان همچنین
اینقدر کوتاه بود ک چندان متوجه نشدم درکل یه روز بیشتر نبود :()

به مادرتون هم حق بدید :)
ان شاءالله که موفق باشید
بله حق ک میدم ولی درکل الان استرس دارم -_-
خیلی ممنونم به همچنین
یا شایدم زندگی مستقل و خوابگاهی راحتتره !


معلومه که راحت تره
کسی کاربه کارت نداره
و تو راه خودت رو میری
اره واقعا ^_^ 
هرچند بازم هیچی خونه ی خوده آدم نمیشه ...

به سلامتی
 ایشالا موفق باشید
سلامت باشید.
خیلی ممنون به همچنین
انصافا اینکه هم دانشگاهی ها و هم خوابگاهی های خوبی دارین نعمت خیلی خیلی بزرگیه :))
بله واقعا خداروشکر ^_^ 
يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ , ۲۰:۲۱ دختر مهربون 😍😍
خوش بگذره ^_^
چه وقتی که میای خونه تون و چه توی خوابگاه :))))))
ممنون عزیزم *_* 
  :**
موفق باشی عزیزم :)

ممنون بانو جانم :*
آخی عزیزم موفق باشی....
محبت ها رو دو دستی بچسب....حتی اگه بردن غذاها سخته..... یه روزی یاد همین روزا و محبتاس که زنده نگهت میداره ..... این حجم از محبت مادر که واقعا هیچ جای زندگی تکرار نشدنی ان.....عمرا که جای فسنجون رو الویه آماده بگیره :))
آب تصفیه شده بخور یا آب معدنی...از خودت مراقبت کن....تا سالم و پر انرژی دانشگاه رو پشت سر بذاری....
دخترعمه ی منم دانشگاه فرهنگیان درس خونده.....بعد برای استخدام شدنش تمام حرکاتشو زیرنظر داشتن....رفت و آمدهاش .... پوشش و خلاصه برات بگم همه چیز و همه چیز.... پس حواست باشه به همه اطرافت و اطرافیانت....
سلام عزیزدلم *_* 
خیلیی ممنونم از نکاتی ک گفتی و واقعا هم هیچ چیزی جای غذای مادر و نمیگیره و همه ش خورده شد به نحو احسنت :))) 
و آب ک من خیلیی مشکل دارم توش اینجا آب تصفیه نداره و جرم آب خیلیی زیاده و آب معدنی هم خیلی نمیشه نگه داشت خورد ...ولی خب با چایی کمبود آبو جبران میکنم هرچند میدونم جای آب و نمیشه با چایی پر کرد :))
اره درسته کاملا زیر نظریم به شکل فجیحی :))
بازممم خیلییی ممنونم . ان شاءالله شماهم موفق باشی :**
جمعه ۴ آبان ۹۷ , ۱۵:۴۰ 👑هــَمــٰزاٰدِ نــــیلـــگــونـــــ ...
خو قرار بود جایی کامنت نزارمـ ولی دلم نیومد واست کامنت نزارمــ....

البت ب احتمال۱۰۰%یادت نموندم:))

بع هر حال موفق باشین جفتتون❤❤
سلام حنانه جانم ... یادتم عزیزم ^_^ 
مرسییی خیلی خیلی ... به همچنین خودت موفق باشی  :**
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ســــلام👋
قرار است اینجا لحظهـ های باهــ♡ـــم بودنمان را ثبت کنیم .
خوشی هایمان را شریک شویم.
و تا حد امکان غم هایمان را در دلـ♡ـهایمان نگهـ داریم ‌...
دلــ♡ــنوشته هایمان را مینویسیم.
تا همیشه احساسمـ♡ـان تازه بماند.
و هرگز یـــادمان نرود لحظاتی را که پشت ســــر نهادیم ...
یک زوج عاشــــ♡ـــق به نام های
"خانوم و آقای میم "
اینجا مینویسند .

کانال تلگراممون : @delnevise97

•••●از هزاران دلـ♡ یکی را باشد استعداد "عشـ♡ـق"●•••
#خواجوی_کرمانی
Designed By Erfan Powered by Bayan